با تو همه ی آرزوهایم دست یافتنی ست
به پاس تمام تو ٬ به بهای یک رازقی دوستت دارم. من دلم می خواهد به اندازه ی تمام پروانه ها برایت عاشقی کنم ٬ حتی به اندازه ی تمام بید های مجنون ٬ مجنونت باشم .من دلم می خواهد هر روز صبح که خورشید از پشت پلکهای تو بیدار می شود به اندازه ی تمام آفتابگردان ها به تو سلام کنم. تو که تعبیر رویاهای من شدی ٬ خدا به سمت بی کعبه گی های دلم کوچید . می دانم تا وقتی دوست داشتن در حول وحوش لبخندهای تو می گردد ٬ خدا هم درون من می ماند ... فرشته کوچولوی تو پ ن : سی ام مرداد تاریخ اولین باریه که شازدمو دیدم .الان میشه سه سال... همیشگی عزیز همیشه های من ! دیروز کنار همه ی آشفتگی های ذهنم ۰۰۰ هم ردیف همان احساسهای لطیف اندازه های تو را وجب میگرفتم گفتم اگر اندازه ی قد تو از همه بلندتر نیست پس چگونه بدون ایستادن روی بلندترین نردبان دنیا دستهایت به آسمان میرسد وستاره می چینی و لا به لای موهای من پنهان میکنی؟ اگر شبیه آدمهای پررنگ و هزار رنگ هستی پس چرا رنگ تو از زلالی آب یک لیوان شیشه ای تمیز شفاف تر است؟ اصلن اگر از ماه نیامده ای پس از کجا معنی همه ی آوازهای گلهای سرخ را می شناسی؟ ۰ ۰ ۰ عزیزکم ! فقط نمی دانم با این همه بزرگی چگونه در همه ی کوچکی من جا شده ای ؟! فرشته کوچولوی تو ... رویای بهار را بر پلکهای همیشه شاکی من سنجاق کردی و عطر رازقی های کوچه های اول بهار را به سمت بهانه های بی عطر من کوچاندی. گمان نمی کنم دلیل زردی برای اخمهای پر از گره و زانوهای غمی که قبل از تو بغل می کردم باقی مانده باشد. تو معنی تمام عاشقانه های عزیزی... فرشته کوچولوی تو Dear My Love Please don't ever think that you're not perfect. I'm just letting my heart say something about you. Something that I can't speak out to you because my lips locked. You'll be in my heart, and the only one I love You're look so nice in my eyes. The sound of your voice is like a melody in my heart. I love the way you talk and walk, the way you keep your behavior. You're so women! It's all about you, it's all about heart and love, again. Trust in me. I just want to justified these emotions running inside. My mind, my heart, my head, my soul. I'd like to hear you say you feel it too, to know you feel the way I do. شازده کوچولوی تو پرسيد: به خاطرکي زنده هستي؟ با اينکه دوست داشتم با تمام وجود داد بزنم"بخاطر تو", بهش گفتم: "بخاطرهيچ کس" پرسيد: پس بخاطرچي زنده هستي؟ با اينکه دلم داد مي زد"بخاطر دل تو" بايه بغض غمگين بهش گفتم:بخاطر هیچ چي" ازاون پرسيدم: تو بخاطرچي زنده هستي؟ در حالي که اشک تو چشمهاش جمع شده بود گفت: بخاطر کسي که بخاطر هيچ زنده است. شازده کوچولوی تو معنای حقیقی عشق در گلها نهفته است.کسی که سعی کند صاحب گلی شود ،پژمردن زیبایی اش راهم می بیند. اما اگر به همین بسنده کند که گلی را در دشتی بنگرد ، همواره با او می ماند. بگو از آن عشقی که مرا به صد بی راهِ زد بگو از خودت که مرا همچو دیوانه ای ساخته بگو از چهره بیاد ماندیت که مرا یادش همچو ققنوسی به آتش می کشد بگو از کلام ویران کننده ات که مرا به خراباتی همانند ساخته بگو از صدای گوش نوازت که مرا یادش،ذهنم را نوازش و وجودم را همچو چلچله ای مست می سازد بگو از خاطرات بجا مانده ات که مرا یادش افسون و پریشان می سازد آخر بگو از فراغت که مرا یادش همچو مجنونی آواره جهان و همچو کبوتری تنها به آبی بیکران راهنمایی می کند می گویمت که فراغت ، زمان را پوچ ، هستی را بی ارزش ، ارزش ها را بی محتوا و زیبا یها را به پلیدی و سیاهی برایم مبدل ساخته . می گویم که تا وجود و هستیم به این جهان فانیست . ملکه ذهنم و فرمانروای قلبم تو هستی و قلبم مال توست. مهدی...شازده کوچولوی تو بنویس تا آدما عشق و زندگی رو به یاد بیارن ... بنویس تا بدونن هنوز دوست داشتنی هست... بنویس تا بدونن دو تا آدم که کنار هم زندگی میکنن میتونن دوست و عاشق هم باشن..... بنویس تا بدونن دوست داشتن از تنهایی بهتره... بنویس تا بدونن عشق خیابونی عشق نیست... ...بنویس تا بدونن اگه زندگی سخته ...با یه عشق همیشگی ... با یه دوست داشتن موندگار میشه آسونش کرد... میشه تا خدا رسید... مهدی شازده کوچولوی تو به احترام دوست داشتن دیگر نمی نویسم. برای سرسبزی باغ قشنگ آرزوهایتان دعا میکنم. فرشته کوچولوی اون اینبار هم حرفهایم از جنس همیشه است از جنس آب و آینه و مهر حرفی شبیه خود عشق... شبیه خود تو. نمی گویم دلتنگ توام...تو با منی ... هر نفس ... تا همیشه. نمی گویم بمان ... تو ماندنی ترین حضوری برایم. حتی نمیگویم عشق ... تو تمامی عشقی برایم. تو تمامی بهانه ام برای عاشقی ...برای لبخند ... برای داشتن آرزوهای دست یافتنی ... من تمامی غرورم از داشتنت من تمامی بهارم از حضورت مرا ببین ای دوست داشتنی ترین داراییم ...! عاشقم... عاشق تو عاشق لبخندهای مهربانت عاشق حرم نگاه عزیزت عاشق امنیت ناب دستهایت عاشق تو که هیچکس مثل تو نیست... ... تا تو هستی مهربانی خدا با من است ... پ ن : و من نیک میدانم مهربانی خدا برای من همیشگی ست ... او میماند تا همیشه... و من خوشبختم. فرشته کوچولوی تو همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم شدم آن عاشق دیوانه که بودم در نهان خانه جانم گل یاد تو درخشید باغ صد خاطره خندید عطر صد خاطره پیچید یادم آمد: که شبی باهم از آن کوچه گذشتیم پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم ساعتی بر لب آن جوی نشستیم توهمه راز جهان ریخته در چشم سیاهت من همه محو تماشای نگاهت آسمان صاف و شب آرام، بخت خندان و زمان رام خوشه ماه فروریخته در آب شا خه ها دست برآورده به مهتاب شب و صحرا و گل و سنگ همه دل داده به آواز شباهنگ یادم آمد: تو به من گفتی از این عشق حذر کن لحظه ای چند بر این آب نظر کن آب آینه عشق گذران است تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است باشد فردا که دلت با دگران است تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن با تو گفتم : حذر از عشق ندانم سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم .روز اول که نگاهم به تمنای تو پر زد چو کبوتر لب بام تو نشستم تو به من سنگ زدی من نرمیدم،نگسستم باز گفتم: که تو صیادی و من آهوی دشتم تا بدام تو درافتم،همه جا گشتم و گشتم حذر از عشق ندانم سفر از پیش تو هرکز نتوانم نتوانم. اشکی از شاخه فرو ریخت مرغ شب ناله تلخی زدو بگریخت اشک در چشم تو لرزید. یادم آمد که دگر از تو جوابی نشنیدم پای در دامن اندوه کشیدم نگسستم،نرمیدم رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم. مهدی شازده کوچولوی تو پ ن۱ : این عاشقانه از فریدون مشیری می باشد پ ن ۲:شازده کوچولوی فرشته کوچولو هم اسمش مهدی می باشد اگـه دلم تنگ میشــه خیـلی بـرات ، منـو ببخش اگه نگام گم میشه تو شهر چشات ، منو ببخش منـو ببـخش اگـه شبها ستـاره ها رو می شمارم اگـه همـش پیـش همه بهت می گم دوستت دارم منــو ببخش اگـه برات سبـد سبـد گـــل می چـینم منــو ببخش اگـه شبها فقط تو رو خواب می بینم منــو ببخش اگـه تـو رو می سپارمـت دست خــدا اگــه پیـش غریبـه هـا بـه جـای تـو می گـــم شمـا منـو ببخش اگـه واســـه چشمای تــو خیلــی کـمــم تـو یـه فرشتـه ای و مــن خیلــی باشــم یــه آدمـــم منــــو ببخش اگــــه فقط میخـــوام بشــی مال خودم ببخـــش اگـــه کمــم ولــی زیـــادی عاشقــت شـــدم mbkesfahan مهدی
پارسال ۲۹ مرداد من و مامان و آبجی و دختر خاله با یه دردسر واسه اصفهان بلیط گیر آوردیم که بریم عروسی. صبح ۳۰ام اونجا بودیم ...یعنی از همون موقع که رسیدیم گیر موهای دخترا شدم تا واسه عصر آماده باشن ...دوتا پسر خاله ها با یه نفر که من نیشناختمش توی اتاق بغلی بودن من کارم که تموم شد از توی اون اتاق رد شدم و یه حالی از پسر خاله ها پرسیدم ولی روم نشد بپرسم این که باهاتون کیه... فردای عروسی تا ظهر خوابیدیم بعد از ناهار نشستیم پای ورق بازی با پسر خاله هاو عموشون و آبجی ودختر خاله و اونی که نمیشناختم ...که بعدش فهمیدم که پسر عموی پسر خاله هاست ...تک انداختیم ...من و اون همبازی شدیم...دست اول رو با اقتدار بردیم... دست دوم اصلن برگ واسم نیومد ازقیافم پیدا بود که اون گفت هیچوقت نا امید نباش و این اولین جمله ای بود که از اون شنیدم... دیگه کارمون همین شده بود...ورق بازی...از شانس ما هر وقت تک شریک مینداختن ما با هم همبازی میشدیم...(بعدنا گفت تقلب می کرده که با هم بیفتیم...) شب که میشد رو کم کنی اس ام اس بود ...البته با پسر خاله ها که اونم باهاشون بود...شرط بسته بودیم هر کی کم بیاره باخته که اونا با اینکه از روی کتاب جمله های ناب پیدا می کردن می باختن... . . . وقتی داشتیم بر می گشتیم احساس عجیبی من رو دلتنگ می کرد...نمی دونم شاید تاثیر رفتار و نگاههای عجیب اون بود...ما برگشتیم خونه...یعنی آبادان...همه ی اتفاقهای اونجا واسه من شده بود خاطره ی خوب...که دو روز بعدش تماس گرفت و گفت می خوام واسه عید سال دیگه بیام آبادان تا اونی که دوسش دارم رو یه بار دیگه ببینم ...من منظورش رو نفهمیدم...گفت چی دوست داری واست بیارم گفتم هر چی خودت دوست داری و اون گفت : پروانه... فردای اون روز تماس گرفت و گفت: من تا حالا به کسی نگفتم دوسش دارم ولی به تو میگم...شب واسم اس ام اس داد که دوست دارم ۱۵ تا هفت آسمون هفت دریا یه دنیا ...من احساس پاک اون رو حس کردم انتظار من رو از زندگی پرسید وگفت : هم قدم بشیم... گفتم: هر چیزی راه و رسمی داره فردای اون روز باباش با من تماس گرفت و گفت عروس من میشی؟ من به مامانم گفتم ...یه هفته بعد خودش تنها با یه ساک اومد آبادان خواستگاری من...بهش گفتم دوست دارم ۱۵ تا هفت آسمون هفت دریا یه دنیا که مال من و تو ...با تموم خوشبختیاش...فرداش رفتیم آزمایشگاه و دو روز بعدش خونوادش اومدن واسه رسم و رسومات... و ما بعد از گذشت۱۹ روز از اولین باری که همدیگه رو دیده بودیم یعنی ۱۸ شهریور نامزد شدیم...۳ماه بعدش عقد کردیم...۲ماه و ۱۵ روز بعدش یه جشن بزرگ گرفتیم...۴ماه و ۶ روز بعدش رفتیم ماه عسل...الانم با همیم...خوشحال و خوشبخت. ما خوشبختیم و این رو مدیون احساس بچه گانه اما پاک قلبمون هستیم...وقتی گفت دوسم داره تازه فهمیدم احساس عجیبی که موقع برگشتن از اصفهان داشتم چی بوده....... اون پروانه دوست داره و من با صدای بلند بهش می گم که : پروانه ات خواهم ماند فرشته کوچولوی اون
It's the true season of love when we know that we alone can love...that no one could ever have loved before us and that no one will ever love in the same way after us we will be together for ever فرشته کوچولوی تو عزیز لحظه هایم...! برای تو از تو می نویسم...برای تو که هیچکس مثل تو نیست...هیچ چیز شبیه عشق تو نیست....و هیچ جا شبیه سایه سار دستهای امین تو نیست. مهربانم...! به هیچکس نگفتم اما من خودم دیدم که یک صبح آفتاب از پشت پلک بسته ی تو به من سلام کرد. باور کن که باور آسمانی بودن تو سخت نیست تو که رسیدی خواب مرداب مرا برده بود...لبخند زدی و شمیم نفست عطر جاری رود را آورد. من جاری شدم...تا خدا... تا دریا...تا عشق....تا تو... و این خود خوشبختی ست. دوستت دارم فرشته کوچولوی تو اولین سفر اولین زیارت و این عاشقانه ترین اولین زندگی من بود با هم بدون حضور پر رنگ آدمای دیگه... می گن عسل شیرینه و ماه عسل شیرین تر...ولی من میگم هیچ چیز شیرین تر از لذت داشتنش نیست... من خوشبختم و این قشنگترین اعتراف زندگی منه ---------- فرشته کوچولوی اون پ ن۱: واسه هر کی میخوام آرزوی خوب کنم میگم :خدایا زندگیشو شبیه زندگی ما کن حضور آشکار عشقی پایدار رنگ آسمانم را آبی کرده... اما باور فاصله سخت است به خدا گمان نمی کردم قدیمیترها هم دروغ بگویند....( از دل برود هر آنکه از دیده برفت )...مجموعه کلماتی خالی و پوچ..خاکستریست از دیده دور است اما در لحظه لحظه ی لحظه هایم لمس شدنی ست... واضح و آشکار... مثل رنگ قرمز سیب های سرخ. دور است اما من لحظه لحظه عاشق تر می شوم...صورتی تر...بنفش تر....رازقی تر. دلم برایش تنگ می شود اما دلی شاد دارم که میرسد روزی که فاصله را خط بزنیم. فاصله سخت است اما باور کوتاه شدن فاصله با عبور نسیم مرا سخت تر از فاصله کرده. ببین ! گمان می کنم با عبور روزها رنگ آفتاب هم طلایی تر می شود....اینطور نیست ؟! فرشته کوچولوی اون دو سال گذشت بی آنکه تو باشی... هنوز یادم هست ...نه رنگ سیاهی را دوست داشتی نه غصه هایم را... مادربزرگ دلم برایت تنگ است دلتنگ مهربانی توام...دلتنگ روزهای دور کودکی که همبازیم می شدی........هنوز به خاطر دارم آخرین حرفت با من که گفتی مهربان باش. مادر بزرگ هنوز صدایت را می شنوم...هنوز بعد از ظهرها منتظرم که بیایی...با همان لبخند همیشگی...با چشمها ونگاه خسته اما مهربان... دلتنگ مهربانی توام مادربزرگ برایم دعا می کردی که خوشبخت باشم...مادر بزرگ لباس سپید خوشبختی بر تن کردم اما نبودی که ببینی...............کاش بودی. دلم برایت تنگ است مادر بزرگ رفتی همسایه ی فرشته ها شدی...ما ماندیم و سالها یی که بی تو باید سپری شود...خوش به حال فرشته ها. مادربزرگ دعایم کن..... فرشته کوچولوی اون با عشق تو ...تو فکر آسمونی شدنم فرشته کوچولوی تو فرشته کوچولوی اون![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |

